گزارشی از بند زنان زندان اوین
سه‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۸● شماره ۱۹۱۵
درباره ما ارتباط با ما شماره آخر آرشيو دوره قبل
 
عنوان‌های خبری
صفحه اول
داخلي
اقتصادي
اقتصادى (2)
گوناگون
فرهنگ و هنر
داخلى (2)
بورس
حوادث
بين الملل
ورزشي
اجتماعي
صفحه آخر
صفحه اول -> فرهنگ و هنر
گفت‌و گو با کاوه بهرامى‌مقدم؛کارگردان مستند مسير بودن
آثار مستند موجب رشد فرهنگى مى‌شوند
بابک احمدي

يکى از مهمترين انتظارهايى که همواره از سينما مى‌رود باز کردن دريچه‌اى تازه به روى انسان به واسطه تشريح جهان پيرامون با زبان تاثيرگذار تصوير است، آنچه که حداقل در توليدات سينمايى غالب اين روزهاى کشور جز اندک موارد يافت نمى‌شود، اما در سينماى مستند مى‌توان تعداد زيادى از آثار را يافت که به رسالت اصيل هنر وفادار مانده‌اند، گرچه محلى براى نمايش اين‌گونه فيلم‌ها در نظر گرفته نشده جز يک بار در سال آن هم طى روزهاى برگزارى جشنواره بين‌المللى سينما حقيقت که امکان ديدن واقعيت فراهم مى‌آيد، جشنواره‌اى که امسال توسط طيف وسيعى از مستندسازان تحريم شد اما حضور نام‌هايى چون محمدرضا اصلانى و کاوه بهرامى‌مقدم اعتبار اين جشنواره را تا حدودى حفظ کرد. کاوه بهرامى‌مقدم طى سال‌هاى فعاليت خود (از دهه 60 تا به امروز) همواره دغدغه بيان دشوارى‌هاى انسان‌هايى را داشته که در گوشه‌اى از شهر و ديارمان روزگار را به سختى سپرى مى‌کنند. نمونه‌اى از اين آثار، مستند «من با خدا حرف مى‌زنم» است، فيلمى درباره بيماران روحي، روانى که حضور اکثرشان در بيمارستان نه به خاطر شدت بيماري، بلکه به دليل برخوردار نبودن از حمايت‌هاى خانوادگى و اجتماعى است. آخرين اثر اين کارگردان «مسير بودن» در ادامه همين نگاه ساخته شده و به روايت سال‌هاى از کارافتادگى پيرمردى (آقاى رضايي) مى‌پردازد که تکيده و تنها در يکى از روستاهاى اطراف رامسر روزهاى از کارافتادگى را بدون حمايت مردم و نهادهاى دولتى مسئول پشت‌سر مى‌گذارد. نکته مستتر در فيلم اين است که رضايى در حالى به چنين سرنوشتى دچار شده که بهترين سال‌هاى زندگى خود را صرف خدمت به مردم شهرش کرده و همه از او به نيکى ياد مى‌کنند اما هيچ‌کس حاضر به گرفتن زير بال و پر او نيست و سرانجامش هم سکونت در اتاقکى محقر در گوشه‌اى از قبرستان نيست ! اين‌گفت‌وگو در يکى از روزهاى سرد جشنواره سوم سينما حقيقت پس از نمايش مستند 20 دقيقه‌اى «مسير بودن» انجام شد که در پى مى‌آيد.
فيلم شما برپايه محورى حضور يک انسان(آقاى رضايي) شکل مى‌گيرد اما در برخى از آثار مستند شاهد اين هستيم که کارگردانان در ورطه خطر سوءاستفاده از افراد به عنوان سوژه مى‌افتند که خوشبختانه در فيلم شما چنين نمى‌شود. چگونه به اين مهم دست يافتيد؟
به اين دليل که از ساليان دور آقاى رضايى را مى‌شناختم و هميشه درجريان مسافرت‌هايم به شمال براى ديدار اقوام از روند فعاليت‌ها و سير کارى او مطلع مى‌شدم و در اکثر مواقع او را مشغول به کار و فعاليت مى‌ديدم که اتفاقا در آن روستا به هر کارى معروف بود و نکته جالب برايم اين بود که هميشه مردم از شخصيت و صداقت و زحمت‌کشى اين فرد صحبت مى‌کردند، شما به هيچ وجه کسى را پيدا نمى‌کرديد که از رضايى بدى به خاطر داشته باشد و همه از او به نيکى ياد مى‌کردند.
اين نکته که اين فرد باوجود جثه ضعيف چه انسان بزرگى است که صادقانه و کامل توانايى‌هاى خود را وقف مردم مى‌کند و هيچگاه در خدمت به مردم فروگذار نيست در طول اين ساليان نظر من را به خود جلب کرده بود و هميشه زندگى او را تعقيب مى‌‌کردم.
اما در سفرهاى آخر متوجه شدم که رضايى توان کار کردن را ازدست داده و اتاقکى در يک قبرستان را براى زندگى دراختيارش گذاشته‌اند، هنگامى که اين صحنه را ديدم خيلى يکه خوردم و شکى به من وارد شد که از خودم سوال کردم چطور ممکن است انسانى خود را وقف يک اجتماع و سرزمينى بکند اما درنهايت باتوجه به اينکه تمام اهالى از او به نيکى ياد مى‌کنند دچار چنين سرنوشتى شود که نه مردم حمايتش کنند نه نهادهاى دولتى که بايد اين افراد را تحت پوشش قرار دهند.
مجموعه اين شناخت‌ها که من از زندگى او داشتم يعنى تضاد ميان زندگى رضايى با رفتار مردم موجب شد تا دربرابر اين اتفاق سکوت نکنم؛ فيلمى بسازم تا حقانيت اين افراد مظلوم که نمونه‌هاى زيادى از آنها را هم در جامعه روستايى و هم جامعه شهرى سراغ داريم تصوير کند.
آثار مستند به نوعى ثبت تاريخ و مجموعه‌اى براى قوم‌شناسى و جامعه‌شناسى است. چيزى که در اين اثر وجود دارد و اشاره شما به آقاى رضايى و سرنوشت او به نوعى برايم يادآور سرانجام نهضت ملى شدن صنعت نفت و محمد مصدق در تاريخ معاصر ايران است.
بله دقيقا مثل اينکه تاريخ تکرار مى‌شود، حال در عرصه‌هاى مختلف. به نظرم دليل اين اتفاق‌ها فقدان وجود حمايت‌هاى لازم مدنى است که در جامعه ما وجود ندارد.
در اين فيلم با فردى مواجه هستيم که 60، 70 سال کار صادقانه انجام داده و مطابق با قانون کار بايد 30 سال پيش از اين بازنشسته مى‌شد و تحت پوشش قرار مى‌گرفت اما درنهايت تنها رها مى‌‌شود و اين بسيار دردناک است؛ توجه من براى ساخت فيلم «در مسير بودن» به اين خاطر بود که توجه را به سوى حمايت از چنين افرادى جلب کنم تا زيرپوشش خدماتى و رفاهى قرار بگيرند.
در فيلم اشاره‌اى هم به دفترچه حسابى شد که متعلق به آقاى رضايى بود، آيا قصد طرح همين موضوع را داشتيد؟
بله در حقيقت آن دفترچه حساب پس‌انداز آقاى رضايى بود که صفر شده بود.
باتوجه به شناختى که از آثار قبلى شما دارم همواره دقت ويژه‌اى بر رنگ، نور و تصوير داريد، مجموعه عوامل در اين فيلم هم رعايت شده به اضافه متن نريشن اثر که کليتى شاعرانه را ساخته است. چگونه به اين اتفاق خشن نگاهى رمانتيک و شاعرانه داشتيد؟
اصولا معتقدم که مطرح کردن موضوع‌هاى مستند اجتماعى باوجود تلخى موجود در ذات خودرو موضوعات اجتماعى‌اى که قرار است با نگاهى منتقدانه ساخته شوند؛ درکنار تلخى ذاتى که دارند چه در تصوير، صدا و گفتار و چه در رنگ و نور و ميزانسن همه مى‌توانند با هم يک فضا و هارمونى به وجود بياورند که موضوع تراژيک درقالبى شاعرانه ارائه شود، يعنى مستند رئال محض نيست بلکه احساسى را که ما به عنوان فيلمساز از پديده دريافت کرده‌ايم را قرار است به مخاطب انتقال دهيم.
فکر مى‌کنم بهتر است موضوعات خشن و بى‌رحم موجود در طبيعت زندگى اين انسان‌ها، تلطيف و ارائه بشوند اينجا در رنگ، نور و صدا و نريشنى که براى فيلم استفاده کردم، سعى کردم اين تلخى‌ها تلطيف شده و درقالب يک اثر به قرائت خودم به صورت شاعرانه به مخاطب انتقال پيدا کند.
اينطور به نظر مى‌رسيد که فيلم شما هم به لحاظ محتوايى يعنى سوژه و داستان، هم ازنظر جذابيت بصرى و فرمى اين کشش را داشت که در مدت زمان بيشترى ساخته بشود، چرا تنها 20 دقيقه را براى روايت انتخاب کرديد؟
واقعيت اين است که فيلمبردارى اين کار در دو مرحله انجام شد، يک زمان که خود آقاى رضايى بودند و مرحله دوم بعد از فوت آقاى رضايى است.
يعنى در ميانه توليد فيلم ايشان فوت کردند؟
بله در بين راه ايشان به دليل کهولت سن و تنهايي، يعنى دقيقا همان چيزى که خود ما نسبت به وقوع آن نگرانى داشتيم اتفاق افتاد و هنگامى که من با اين موقعيت مواجه شدم بايد تصميم مى‌گرفتم که مرگ رضايى را چگونه به تصوير بکشم. به شخصه اصلا علاقه‌مند نيستم که مرگ را در قبرستان نشان بدهم، درست است که رضايى به دليل ناتوانى در قبرستان بيتوته کرده بود و هيچ حمايتى از او به عمل نمى‌آمد اما هيچ دلم نمى‌خواست که قبرش را نشان بدهم. دوست داشتم نشان بدهم که انسان‌هايى از اين دست، آنقدر شايستگى و بزرگى دارند که مى‌توانند بخشى از طبيعت باشند، همانگونه که او خود را وقف اين سرزمين کرد و بسيارى از زيبايى‌ها به دست انسان‌هايى مثل رضايى به دست آمد. احساس کردم خوب است که رفتنش هم به نوعى بازگشت به آغوش طبيعتى باشد که حاصل زحمت و دسترنج خودش بوده است.
در فيلم، رضايى فردى است که سال‌هاى ابتدايى زندگى را در طالقان سپرى کرده و براى امرار معاش به يکى از روستاهاى اطراف رامسر سفر مى‌کند، يعنى به شکلى غيرمستقيم شما مبحث کوچ اجبار انسان‌ها را مطرح مى‌کنيد.
بله شکل ايده‌آل اين است که هر قومى و هر ملتى در محدوده جغرافيايى خودش داراى امکان فراهم آوردن نيازهايش باشد و در همان محدوده سرزمينى خودش امرار معاش کند، اما در شرايط جامعه نابرابر و بدون برنامه ما با انسان‌هايى مواجه مى‌شويم که به عنوان مثال اهل کرج هستند به تهران سفر مى‌کنند و تهرانى‌ها هم به نقاط ديگر و اين انرژى‌ها به صورت شبانه‌روزى درحال هدر شدن در اين مسيرهاست، رضايى هم در حقيقت قربانى همين فضاى نابرابر است به دليل اينکه در اقليم خودش کار نبوده و به دليل شرايط سخت براى گذران زندگى به اجبار کوچ مى‌کند و درنهايت سرانجام زندگى‌اش همان چيزى است که در اين فيلم در حقيقت شاهد آن هستيم. که شايد باتوجه به اينکه 60، 70 سال خالصانه در خدمت مردم و ‌آبادانى سرزمينى کار مى‌کند. بى‌پناه شده و اگر در سرزمين خودش بود احتمالا سرنوشت بهترى در انتظارش بود. خوب مستلزم اين نکته است که امکاناتى به صورت بالقوه در سرزمين خودش وجود مى‌داشت که ايشان بتواند آنجا ادامه حيات بدهد هيچ‌کس حاضر نيست موطن خود را رها کند مگر در شرايط ناگزيرى و اجبار اما چيزى که اينجا مهم است اينکه چطور ممکن است فردى در يک جامعه 70 سال کار صادقانه انجام بدهد و همه از او به نيکى يا دبکنند اما در دوران کهنسالى رهايش کنند و چه دولت و چه مردم نسبت به او احساس تکليف نکنند، اين خيلى دردناک است نه براى رضايى چون او که زنجير زندگى از پايش باز و آزاد شد از اين رنج، دردناک است، براى ما که نظاره‌گر رضايى‌هاى ديگرى در جامعه هستيم و چه خوب است که مسئولان و مردم به اين نکته توجه کنند، قدر افرادى را که به ما خدمت کرده‌اند بيشتر بدانيم و پاسخگوى خدمات آنها باشيم.
در سه فيلم شما مشخصا به افراد بى‌پناه اشاره شده. در فيلم «من با خدا حرف مى‌زنم» شاهد انسان‌هايى هستيم که در امين‌آباد به نوعى تنها و رها و بدون حمايت زندگى مى‌کنند در همين اثر «در مسير بودن» رضايى فردى بدون پشتوانه است و در مستند «سفر در امتداد سرزمين کهن» در وصف مستندساز باسابقه منوچهر طياب او نيز به عنوان يک هنرمند مستندساز فردى بدون حامى است.
بله طياب نيز به عنوان يک هنرمند فردى تنهاست اما او به عنوان يک آرتيست و مستندساز به هر حال با هر سختى سعى مى‌کند تا به مقصود خود برسد، اما اقشارى هستند به شدت آسيب‌پذير مثل افرادى که من در آثارم به سراغ آنها مى‌روم، خيلى هم علاقه ندارم که به چنين آثارى بپردازم ولى هنگامى که با اين موضوع‌ها برخورد مى‌کنم توان مقاومت دربرابر خودم را از دست مى‌دهم به طرف موضوع کشيده مى‌شوم و نمى‌توانم موقع ديدن واقعيت دستم را روى چشم‌هايم بگذارم، مجبورم که ببينم، بعد مجبور هستم که با آن موضوع برخورد کنم و پديده را بشناسم و براى رفع معضل ارائه طريق کنم يا حداقل براى جامعه طرح سوال کنم.
بيشتر چه موضوع‌هايى نظر شما را براى مستندسازى جلب مى‌کنند؟
نسبت به دو موضوع دغدغه دارم، يکى مبحث معمارى و شهرسازى است و ديگرى موضوع‌هاى اجتماعي، هر دوى اينها روى من تاثيرگذار هستند.
جز در ايام برگزارى جشنواره سينما حقيقت در طول سال چندبار شاهد اکران آثار خود هستيد؟
واقعيت در طول سال يک بار آن هم درصورت پذيرفته شدن اثر در جشنواره اين امکان به وجود مى‌آيد که فيلم ديده بشود، ولى به دليل چيدمان فيلم‌ها و درست هدايت نکردن مخاطب براى ديدن فيلم‌ها آن اتفاقى که بايد بيفتد، يعنى امکان ديده شدن فيلم با حضور مخاطب قابل ملاحظه، به وجود نمى‌آيد و اين از نقاط ضعف برنامه‌ريزى است که همچنان نمى‌داند چگونه مى‌توان مخاطب را به طرف فيلم هدايت کرد و تاثير کيفى گرفت. البته به نظر مى‌رسد که امسال خيلى شدت بيشترى داشته يعنى يک احساس رخوت وجود دارد گويى در مراسم سوگوارى شرکت کرده‌ايم تا جشنواره که بايد در آن شاهد شور و نشاط باشيم.
فکر مى‌کنيد علت اين اتفاق چيست؟ آيا حضور نيافتن تعداد زيادى از مستندسازان باسابقه دليل به وجود آمدن چنين فضايى شده، چون در گذشته اگر کارگردانى اثرى هم براى نمايش در جشنواره نداشت حضور فيزيکى پيدا مى‌کرد و خود اين امر موجب دلگرمى بود.
به هر حال عوامل گوناگونى در بروز چنين فضايى دست به دست هم مى‌دهد يکى از اينها حضور نداشتن تعدادى از مستندسازان است، اما بخش ديگر اين است که جشنواره سياست و فکرى براى بيشتر ديده شدن آثار مستند در دستور کار نداشته است، به هر حال ما افراد علاقه‌مند به سينماى مستند کم نداريم اما چه شرايطى براى اين گروه فراهم کرده‌ايم، چه اطلاع‌رسانى وجود داشته که مشتاقانه از مستند مطلع شوند، خب با اين شکل نمى‌توانيم رشد کيفى داشته باشيم و باتوجه به اهميت مخاطب در سينماى مستند ما چه خواسته، چه ناخواسته مخاطب خود را از دست داده‌ايم و آنجا که تلويزيون بايد نقش و رسالت تاريخى خود را ايفا کند و ارتباط ميان مخاطب عمومى با آثار مستند را برقرار کند همراه نمى‌شود. مجموعه عواملى از اين دست موجب فاصله افتادن ميان اثر فرهنگى و مردم و اين رخوت مى‌شود و از سرمايه‌‌گذارى که طى ساليان دراز مى‌کنيم برداشت کيفى نمى‌کنيم، عدد، آمار و ارقام بسيار داشته‌ايم اما يک برنامه‌ريزى مدونى که ادعا کنيم طبق آن از نقطه الف به نقطه ب رسيده‌ايم وجود نداشته است.سياستگذاران فرهنگى کشور ما هنوز به ضرورت حضور سينماى مستند در ابعاد گسترده پى نبرده‌اند، بايد ابتدا سياستگذارى‌هاى کلان وجود داشته باشد، حمايت دولت باشد و بعد از سينماى مستند به عنوان يک بازوى اجرايى بهره گرفته بشود.به عنوان نمونه بخش‌هاى مختلف اقتصادى و اجتماعى مى‌توانند با بهره‌بردارى از آثار مستندسازان به معضلات پى ببرند و درجهت رفع آنها اقدام کنند بدون اينکه سختى پژوهش و کنکاش را کشيده باشند چون اين کارى است که مستندسازان قبلا انجام داده‌اند.گذشته از وظيفه اطلاع رسانى و سرگرمى معتقدم آثار مستند رشد فرهنگى جامعه را با خود به همراه مى‌آورد.
به عنوان صحبت پايانى نکته‌اى هست که بخواهيد به آن اشاره کنيد؟
بله در دو مرحله تصويربردارى اين اثر که به اتفاق ديديم هم در بخش دوران حيات آقاى رضايى و هم پس از آن به اضافه تدوين فيلم و نريشن يا گفتار متنى که به آن اشاره شد حدود 60 درصد کار بر دوش فرزندم‌هامون بهرامى مقدم بوده است.
پس بايد منتظر ديدن آثار مستند فرزندتان(هامون بهرامى مقدم) نيز در آينده باشيم.
انشاءالله...
خبرهای روز
  • برگزارى مراسم 16 آذر تحت تدابير‌امنيتي
  • 14ميليون نفر مردم همين کشورند
  • اراده معطوف به آگاهى بيشتر
  • درباره چفيه
  • دریافت نسخه «پی‌دی‌اف» صفحات امروز روزنامه
    حیات نو